![]() |
![]() |
|
|
سلام به همگی سال نو همه مبارک. فعلا چون مسافرت هستم نمیتونم بیشتر بنویسم.ایشالا همه خاطره ها میمونه واسه بعد عید.تو این ۳؛۴ روز خیلی اتفاقا افتاد.اولین روز ماه ربیع الاول درست ۱ فروردین بود.نمیدونم میدونین یا نه ولی وقت اذان صبح مردم میرن دم در ۷ تا مسجد تا رسیدن این ماه رو به حضرت فاطمه تبریک بگن.شما فکر کنید ساعت ۳ شب بعد سال تحویل همه بچه ها پیاده رفتیم حرم شاه عبدالعظیم.محشر بود.انگار نه انگار نیمه شب بود همه بیدار بودن.حرم جای سوزن انداختن نداشت.وای تو راه انقد باحال بود که نگو.خیلی ذوق کرده بودم آخه عید ما ایرانیا واقعا بیسته بقیه حرفام میمونه واسه بعد.اگه عمری موندو ... اينم بقيه خاطره هام البته به جز خصوصياش كه ... جونم براتون بگه كه ما روز 28 صفر اومديم راه بيفتيم بريم تهران كه صبحش اينجا زدو تگرگ باريد طوري كه همه جا ظرف چند دقيقه سفيد شد.مامانم اين وسط ناراحت بود كه اگه نشه و نريم و اين حرفا...آخه تو يه سال فقط 2 بار ميتونه خونوادشو ببينه .يه بار عيد يه بارم تابستون.حتي يه ساعتم براش غنيمت بودش.الانم كه از اونجا برگشتيم با يه من عسلم نميشه خوردش.خلاصه اون روز كه ما حركت كرديم همه جا برف ميباريد.دو تا گردنه يخيلي وحشتناك سر راهمونه كه يكيش گردنه غلاجه و اون يكيش گردنه اسد آباده.يا امام زمان اصلا تو روز روشن ماشينا با چراغاي روشنو نميشد ديد.وحشتناك بود.همش دعا ميكرديم همه سالم از اون مه بيان بيرون. اون روز كه ما حركت كرديم وارد گردنه كه شديم يه تصادف شده بود.شايد بگم چند دقيقه قبل از ما. همه پياده شديم...نميدونستيم چكار كنيم.دختره تو ماشين داغون شده بود.من فكر ميكردم زبونم لال مرده.هق هق ميكردم .يه لحظه چشاي دختره باز شد داد زدم عمه دخترتون سالمه به خدا.داره نگام ميكنه.توروخدا گريه نكن.اگه چشاشو وا نميكرد ديوونه ميشدم.خلاصه كوفتمون شد.فكرشو ميكردم كه اينا اول عيد بايد اينجوري ناراحت باشن مغزم سوت ميكشيد.نميتونم ناراحتيه كسي رو ببينم حتي دشمنمو.اينو خدا ميدونه.چه برسه به مادري كه... شبه سال تحويلم قرار گذاشتيم فقط دخترا پياده بريم شاه عبدالعظيم.واقعا معركه بود.يكي از بهترين شباي عمرم بود.مردمي كه ميومدن در مسجدا واسه تبريك گفتن برام زيبا بود.دوست داشتم داد بزنم و خوشحاليمو... روزاي اول مثل هر سال فاميلا واسه عيد ديدني ميان خونه ي پدر بزرگم چون بزرگ فاميله و ديگه خونه مونديم .بعدشم قرار گذاشتيم بريم لواسون يا رشت يا جاهاي ديگه كه نشد .همش بازار بوديم .اونم به خاطر من.واسه خريدنه ...خلاصه دهنمون سرويس شد.چشتون روز بعد نبينه يه آينه شمعدون سفارش دادم .گفتن بيمه ميفرستيم شهرستان.فرستادن.اول آينش شكست.گفتيم عيب نداره فداي سرمون.روز بعد سنگه كنسولش شكست.ديگه نميشد گذشت كرد.اين همه پول بدي اون وقت اينجوري بشه خداييش شما چكار ميكرديد؟واسه خريد اسباب و وسايل اصلي كه ديگه يه بارجاتون خالي رفتم اون دنيا و برگشتم.سر هر خريدي ما فيلم داشتيم.اگه بخوام تعريف كنم كه... تا دقيقه ي آخر مسافرتمون من بازار بودم. ولي خب بازار رفتنم حالي ميده ها!!!! جاتون خالي دوازده فروردين برگشتيم خونه روز 13 رفتيم بهشت.بهشتي كه خدا رو زمين به ما داده ولي ما قدرشو نميدونيم.شما فكر كنيد جايي كه ما رفتيم كوهها انگار فرش سبز تنشون بود.سبز عين مخمل كه با لاله ي وحشي تزيين شده .آسمونه آبي.يه نظر گاه رو يه تپه.با آبشار و يه جاده ي خاكي.زيبا نيست؟؟؟؟؟ چي بگم از طبيعت اينجا كه غير قابل توصيفه. هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 2 فروردین1386ساعت 12:52 توسط :::ستاره::: |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ستاره آی ستاره
از اوج آسمونا بگو تا بشنون نامهربونا چرا باید بمونن حالا تنهای تنها اونا که بودن عمری همدم ما |
| پیوندهای روزانه |
|
http://www.askquran.ir/newreply.php?do=postreply&t=1878 http://upload.iranblog.com/Index.php قالب خوشگلیه ها آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
با من بمان |
| نویسندگان |
|
:::ستاره::: دریا |
| پیوندها |
|
ايام جواني گلدون كوچه گرد با ویال عشقولانه کل کل دختر پسرا بیتا پرستوها_کیا آپلود کردن مجسمه پاییزی |
|
RSS
|