تبليغاتX
...:::روشن تر از ستاره:::...
(((((((((((( http://www.ilamtoday.com/bigpic/show.asp?num=62546631))))))))) (((((((((((http://www.ilamtoday.com/bigpic/show.asp?num=62546630 )))))))))))
+ نوشته شده در  شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 12:14  توسط :::ستاره::: | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 23 فروردین1388ساعت 13:35  توسط :::ستاره::: | 

بهار را باور کن

باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد

و بهار،روی هر شاخه ،کنار هر برگ ،شمع روشن کرده است

همه چلچله ها برگشتند و طراوت را فریاد زدند کوچه یکباره آواز شده

است و درخت گیلاس هدیه جشن اقاقی ها را گل به دامن کرده است

حالیا معجزه باران را باور کن و سخاوت را درچشم چمنزار ببین و

محبت را در روح نسیم که در این کوچه تنگ با همین دست تهی روز

میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد

سال نو مبارک

با تشکر از مسی عزیز

+ نوشته شده در  جمعه 30 اسفند1387ساعت 10:19  توسط :::ستاره::: | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 13:40  توسط :::ستاره::: | 
دشمني وهابيت با پيامبر به روايت تصاوير رابراي دوستانتان نيز إرسال نمائيد
 
التماس دعا
+ نوشته شده در  جمعه 27 دی1387ساعت 14:7  توسط :::ستاره::: | 

به سفره افطار خیره شده ام به کاسه ی شله زرد که با دارچین روی آن نوشته اند یا علی.به بشقاب رنگینک ونان وپنیر وسبزی وقدحی پر از آش رشته که با کشک وزعفران تفت داده شده تزیین شده وبه استکان چای.خدایا این همه نعمت را چگونه شکر گزارم؟من در هر برگ این سبزی ها در میان شاهی وتره واین تربچه ها دستان پر مهری را میبینم که عاشقانه بوته ها را پاییده اند.به نور آفتاب ،آب،خاک،وهوایی که ذره ذره به خورد این سبزی ها رفته فکر میکنم که قرار است سهم من باشند وبه آخرین شبی که سبزی ها مهمان ان باغچه بودند،شاید در خانه ای قدیمی با تیرهایی در سقف و ایوانی که مهتاب وبوی عطر خوش سبزی ها را با هم پیشکش آن آدم های زحمتکش کرد تا خستگی روز از تن شان به در رود.

توبگوچند ذره نوروعاطفه در این برگ ریحان پنهان است؟دانه های برنج این شله زرد وامدار مهر چند زن و کدام شالیزار است؟فکرش را بکن آفتاب وآب وخاک سیصد سال پیش در دانه های خوش طعم وبوی دارچین صبر کرده تا امروز گوشه ای از سلولهای تن مرا بسازد.

عرق چند گل سرخ گلاب شد تا قطره هایی از آن این شله زرد را معطر کند؟روی بادام های کدام درخت نام من نوشته شده بود؟

من خوشه های زرد گندم را در این قرص نان به وضوح میبینم روزی در آن مزرعه در باد میرقصیدند وموج دستان دخترکان زیبای روستایی که در میان آن گندم زار بازی میکردند را حس میکنم.

به بشقاب رنگینک  و خرما نگاه میکنم که شیره ی خاک خطه ی گرم جنوب را با صبر دستان آن مرد آفتاب سوخته در خود جای داده است تا کامم را شیرین کند وبه نخل مقاوم این اولین درختی که در کودکی شناختمش فکرمیکنم وبه بوته های چای ودشت های باران خورده ای که دانه های بنشن این  آش را در خود پرورانده اند.کاش میدانستم این چند دانه نمک سفید از کدام دریا ،کدام کوه به این سفره رسید.بگوموج صدای کدام شبان آن گاو را به علفزار هی کرد تا پر شیر شود واین تکه پنیر قسمت من باشد؟ یا علی تو به خدای روزی دهنده بگو که بیش از این چشمم را بینا و زبانم را شکر گزار کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مهر1387ساعت 17:44  توسط :::ستاره::: | 

تویی هم مصطفی و هم محمد ، تو را در آسمان نامند احمد ، تو کانون صفا مرد یقینی ، تو عین رحمه للعالمینی . عيد مبعث بر تمام مسلمانان مبارك باد .

تو اکنون شهر علم و اجتهادی ، تو رب النوع شمشیر و جهادی ، تو خورشیدی شدی در گوشه غار ، بر نور تو شد خورشید و مه تار ، بتاب و روشنی بخش جهان باش ، مهین پیغمبر آخر زمان باش . عيد پيامبري رسول خدا مبارك

به امر رب خود لبیک گوییم ، به همراه ملائک جمله گوییم ، سلام و رحمت حق بر محمد ، اللهم صل علی محمد

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد ، دل رمیده ما را انیس و مونس شد . بعثت پیامبر اكرم بر پیروان حقیقیش تهنیت باد .

از بعثت او جهان جوان شد ، گیتى چو بهشت جاودان شد ، این عید به اهل دین مبارك ، بر جمله مسلمین مبارك .







سالروز انتخاب شدن محمد مصطفی (ص) برای پیامبری از سوی خداوند متعال بر همه مسلمانان جهان مبارك باد .
امید آنكه لیاقت رحمتی از الطاف رحمة للعالمین را داشته باشیم و این روز را به یادش گناه نكنیم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت 20:10  توسط :::ستاره::: | 

سلام به همه.من اومدم

با اجازه فلاني كه خيلي بهش ارادت دارم اينارو از وبلاگشكش رفتم.خدا كنه نياد سر بزنه وگرنه آبروم ميره.خلاصه چون يادم رفته چطور بايد آپ كرد مجبور شدم دست به اين كاراي بد بزنم ولي نويسندش بد جور گير داده به شلوار كردي ها!

اگه خسته ای: به من تکیه کن
اگه تنهایی: بیا پیشم
اگه بی پناهی: پناهتم
اگه پول می خوای: مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد!

تو نمی تونم تو خونه بشینم،
وقتی بیرونم فقط به فکر اینم که زود بیام خونه،
آخه من با تو خیلی راحتم
شلوار کردی!

اسمت رو گذاشتم گل، گفتم پژمرده می شی.
اسمت رو گذاشتم خورشید، گفتم غروب می کنی.
اسمت رو گذاشتم خر، تا لااقل بارم رو ببری!

اگر به تیپ خود اهمیت می دهید،
اگر به دنبال لباس زیبا برای عید هستید،
اگر شیک پوشی را دوست دارید،
با ما تماس بگیرید...
(صنف پالان دوزان پایتخت)

شما برنده یک دستگاه ماکسیما، یک باب منزل مسکونی و ماهانه 500هزار تومان را سراغ نداری؟ گفتم شاید امر خیری صورت گرفت!

همیشه پشت سر هر مرد موفق، زنی است... که نتونسته جلوی موفقیت شو بگیره!

زندگي بدون عشق يعني: شلوار كردي بدون كش.

می دونی فرق تو با آهن چیه؟
آهن زنگ می زنه، ولی تو حتی یه SMS هم نمی دی!

Alo...sal,.,,.k...i,.,.,.c...,r..ba..,M......,p..
شرمنده! این SMS آنتن نداد، وگرنه کلی می خندیدی!

بیشتر مردان موفقیتشان را مدیون زن اولشان هستند و زن دومشان را مدیون موفقیتشان!

می دونی چرا زنها بیشتر از مردها عمر می کنند؟
...
...
چون زن ندارن!


تایتانیک با همه مسافراش فدای تو...
...
...
که نشدن! خوردن به کوه یخ

نرو پايين سر کاريه
.
.
.
نرو
.
.
.
نرو
.
.
.
سلام، آفرین که به حرف شيطون گوش نکردی، من اين پايين منتظرت بودم.
مي‌خواستم بگم: مسواک بزن هميشه تا دندونات تميز شه!

مشترک گرامی! یاد آوری می شود: بنزین سهمیه بندی شده، نه اس ام اس!

میگن وقتی بارون بیاد قورباغه ها 10دقیقه زودتر می فهمند. قربونت یه خبر هم به ما بده لباسها رو از حیاط جمع کنیم.

20 اسفند: سلام
...
...
...
خوبه فقط یه سلام کردم این طور دنبالم راه افتادی؟ اگه چشمک می زدم چی کار می کردی؟

از تو متنفرم
...
...
...
...
چیه؟ این پایین دنبال چیزی می گردی؟

تنهاییم با تو، خوشبختیم با تو، مهربانیم با تو، سختی هایم با تو... چیپس جدید با تو!

...
...
...
...
الهی قربون چشات برم که دنبال SMS می گرده!

وقتي به آخر خط رسيدي
...
...
از اتوبوس پياده شو!

عزیزم!
دو
...
دوس
...
دوست
...
سخته بگم
...
دوست
...
دو سه تا اس ام اس جدید داریم برام بفرستی؟

اندازه ی تمام قدمهایی که تو عمرم برداشتم دوستت دارم... از طرف فلج مادر زاد!
اندازه ی تمام سلولهای وجودم دوستت دارم... از طرف یک تک سلولی!
نه بابا شوخی کردم تو که نفس منی... از طرف یه مرده!

یه نقطه قرمز که توی آسمون حرکت می کنه، می دونی چیه؟
قلب من که برای تو پرکشیده؟
نه! یه مگسه که ماتیک زده!

تو دنیا یکی هست که فقط برای تو نفس می کشه...
...
...
اون هم دماغته

همسرت نیکی کن. اگر همسر نداری به دوست دخترت نیکی کن. اگر دوست دختر نداری یکی پیدا کن. اگر پیدا نکردی تلاش کن. اگر تلاشت نتیجه نداد... خاک بر سرت کنن بی عرضه بی خاصیت!

از سلطان جنگل به جوجه اردک زشت ... اگر در دسترسی يه مسيج قشنگ بفرست

لپتو بیار جلو...
00:03
...
00:02
...
00:01
...
BOOM!
این چک رو زدم تا بگی منتظر اس ام اس کی بودی که این جوری پریدی رو گوشیت؟

دورت بگردم چیست؟ دایره ای فرضی ست که تا اطلاع ثانوی از فرد مورد نظر حمایت می کند!

ای اس ام اس! برو پیش اونی که بهش فکر می کنم...
یکی بزن تو سرش، برگرد بیا با هم بخندیم!

انجیر رو به حیف نون نشون می دن، می گن این چیه؟ می گه آلو بوده چلوندن، تو زعفرون خوابوندن، بهش کنجد مالوندن، یه چوب بهش چپوندن، تازه شده گلابی!

به حیف نون می گن: سگتون بچه ی ما را گاز گرفته. می گه: اولا سگ ما گاز نمی گیره. دوما سگ ما همیشه بسته است. سوما ما سگ نداریم!

سه نفر می میرن، از غضنفر می پرسن به نظرت اینا می رن بهشت یا جهنم؟
می گه: اولی باید بره به بهشت، دومی باید بره به جهنم، سومی رو هم باید بفرستن توی طویله. می پرسند چرا؟می گه:
اولی متاهل بوده، دنیا براش جهنم بوده،
دومی مجرد بوده، دنیا براش بهشت بوده،
سومی متاهل بوده، زنش مُرده... مرتیکه الاغ رفته دوباره زن گرفته!

غضنفر می ره ماشینش رو بیمه کنه، آقاهه بهش می گه: خدا کنه هیچ وقت از این بیمه استفاده نکنی. غضنفر می گه: الهی تو هم از این پول خیر نبینی!

غضنفر با نامزدش میرن بیرون، گم می شن. دختره می پرسه حالا چی کار کنیم؟ غضنفر می گه تو برو خونتون، من برای خودم یه فکری می کنم.

از غضنفر می پرسن از چه گلی خوشت میاد؟ میگه اقاقیا. می گن همینو بنویس. می گه غلط کردم! گل رز!

 اگر می بینی اینقدر دوستت دارم... اگر می بینی فدات می شم... اگر می بینی تو دنیا با هیچ کس عوضت نمی کنم...
باور کن اکس خوردی تو توهمی!!!

توجه: از هموطنانی که بضاعت مالی برای فرستادن SMS را ندارند، تک زنگ نیز پذیرفته می شود.
صندوق حمایت از بیماران اس ام اسی.

اعلامیه انجمن بیماران اس ام اسی: با فرستادن چند اس ام اس، هر چند کوتاه، جان تازه ای به گوشی ما بدهید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 23:31  توسط :::ستاره::: | 
سلام به همه دوستان

عرض کنم خدمت شما که تا اطلاع ثانوی نمیتونم وبلاگ رو آپ کنم به هزار و یک دلیل

یه دلیل آخر: سختیه زندگی و ...

خلاصه جونم براتون بگه که :آها یه چیزی بگم و بعد برم.امشب یه صحنه جالب دیدم .از

مهمونی برمیگشتیم که توراه به یه خونواده برخوردیم واسه شب نشینی اومده بودن رو یه تپه

شنی جا انداخته بودن و چایی میخوردن.با خودم گفتم خوش به حالشون چقد بی خیالن و ....در

حالیکه دیشب و پریشب تو شهرمون حکومت نظامی برقرار بود.به خاطر همین قضیه بنزین ملت

 هر چی دم دستشون بود رو زدن داغون کردن.تمام شیشه های شرکتا و بانکا و مغازه ها و...

(خلاصه هر چی که به شیشه ربط پیدا میکنه )زدن شکستن.به قول یوسف تیموری نمیدونم خوبه

 نمیدونم بده:برم نرمخب دیگه من برم.شاید وبلاگ رو دادم خواهرم آپ کنه.اگه شد که چه

بهتر نسل وبلاگ روشن تر از ستاره منقرض نمیشه اگرم نه که....

آجی مسی خیلی دوست دارم.(masy-management.blogfa.com) (  خرم آباد)

عمو مسعود یادت باشه که ...(http://www.massoud7777.blogfa.com/   )   عمو جون كجايي بودي؟)

داداش کیا همیشه از عکسای وبلاگت لذت میبردم و..فكر كنم از تهران.آره؟.(http://parastouha.persianblog.com

دلم واسه كل كل كردن با.....(http://arashgoghtaii.blogfa.com/) از رشت

لوبيا تو كه ديگه آخر بي معرفتاي دنياييhttp://loobia.mihanblog.com از خرم آباد

ستاره جونم ....http://ghampaizi.blogfa.com/)نميدونم شرمنده

هدي عزيزم http://www.saze-dell.blogfa.com          دختر عمو گلم

و پسر گل روزگار آقا مجيد كه وبلاگ روشن تر از ستاره رو تنظيم ميكرد و هر شكلي كه ميخواستم ....

از سبزوار و خيليا ي ديگه كه اگه شد بعدا ...

مواظب خودتون باشين.

علي علي

+ نوشته شده در  جمعه 8 تیر1386ساعت 2:42  توسط :::ستاره::: | 

سلام به همه ی دوستان

یهو به ذهنم رسید که آپ ایندفه م باید فرق داشته باشه.گفتم از چی بگم و چی بنوسم یاد سینما سپیده ی تهرانو فیلم اخراجی ها افتادم.اینکه چقد جو سازی کردن که فیلم اله وبله و فلانه و بی سانه.ما هم با خاله و بر و بچ تصمیم گرفتیم بریم ببینیم .خلاصه جونم براتون بگه هر وقت هر کجا نام اخراجی ها میومد چیا به ذهنمون ...یعنی طوری بود که میگفتم خدایا زنده میمونم تا اون موقع که این فیلمو ببینم؟انقد که تبلیغ کردن و مخ ملتو زدن.البته اونقدام که دارم میگم بد نبود ولی خب خداییش زیاد جالبم نبود.میخواستم نظرتون رو در مورد فیلم اخراجی ها بدونم البته هر کی دیده.

اول نظر خودم

از نظر گارگردانی:اصلا کارش جالب نبود از اول فیلم میپرید وسط فیلم.یعنی سکانساش به هم ربط نداشت.

از نظر بازیگراش :از وقتی اخراجی هارو دیدم حالم از ارژنگ امیر فضلی به هم میخوره با اون قیافه مسخرش و بازی چرته سپند امیر سلیمانی و محمد رضا شریفی نیا که نقشش تو همه فیلما همین جوریه(آب زیر کاه و مارمولک بر خلافه قیافش ). ...میترسم بگم فردا عوامل کار خونه رو  رو سرمون خراب کنن.بقیه ای بدک بازی نکردن ولی خدایی دم اکبر عبدی گرم خیلی ماهه.

و البته بازی سید جوادهاشمی با کامبیز دیر باز هم عالی بود.چه فایده گارگردانی ...جونم برات بگه حرکات اخراجیها در شان جبهه و جنگ نبود.میدونم شاید بگین اینا اومدن جبهه که آدم شن ولی چه فایده آخره فیلم ...

هدف فیلم چی بوده خدا میدونه آخه:

نه حرف زدنه دیرباز عوض شد نه دست کجیه امین حیایی نه خماریه امیر فضلی نه خل و چل بودن اکبر عبدی نه ...بمیرم واسه مردم اونجا.بیچاره ها انقد سرگرم پول درآوردنن که ...فقط میخندیدن.خداییش بعضی جاهاش گریه داشت بقیه صدای خندشون ...همین که یه نفر میخندید بقیه واسه خالی نبودن عریضه هر هر و کر کر ...ولی وقتی جواد هاشمی یار دبستانی رو خوند اشک تو چشام جمع شد یاد مدرسه و دبستان افتادم .یادش به خیر.

یار دبستانی من با من و همراه منیچوب الف بر سر ما بغض من و آه منیحک شده اسم من و تورو تن این تخته سیاترکه بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما دشت بی فرهنگی ماهرزه تموم علفاشخوب اگه خوب بد اگه بدمرده دلای آدماشدست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنهکی میتون جز خود مادرد ما رو چاره کنه ؟

یار دبستانی من

نمیدونم درست خوندم یا نه شما اگه خواستین تکمیلش کنین.

دوست دارم نظر شما ها رو در مورد اخراجی ها بدونم.من نظر خودمو گفتم .آدم انتقاد پذیری هم که هستم پس میمونه نظر خوب یا بد شما

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 اردیبهشت1386ساعت 3:12  توسط :::ستاره::: | 

 سلام به همگی

سال نو همه مبارک.

فعلا چون مسافرت هستم نمیتونم بیشتر بنویسم.ایشالا همه خاطره ها میمونه واسه بعد عید.تو این ۳؛۴ روز خیلی اتفاقا افتاد.اولین روز ماه ربیع الاول درست ۱ فروردین بود.نمیدونم میدونین یا نه ولی وقت اذان صبح مردم میرن دم در ۷ تا مسجد تا رسیدن این ماه رو به حضرت فاطمه تبریک بگن.شما فکر کنید ساعت ۳ شب بعد سال تحویل همه بچه ها پیاده رفتیم حرم شاه عبدالعظیم.محشر بود.انگار نه انگار نیمه شب بود همه بیدار بودن.حرم جای سوزن انداختن نداشت.وای تو راه انقد باحال بود که نگو.خیلی ذوق کرده بودم آخه عید ما ایرانیا واقعا بیسته بقیه حرفام میمونه واسه بعد.اگه عمری موندو ...

اينم بقيه خاطره هام البته به جز خصوصياش كه ...

جونم براتون بگه كه ما روز 28 صفر اومديم راه بيفتيم بريم تهران كه صبحش اينجا زدو تگرگ باريد طوري كه همه جا ظرف چند دقيقه سفيد شد.مامانم اين وسط ناراحت بود كه اگه نشه و نريم و اين حرفا...آخه تو يه سال فقط 2 بار ميتونه خونوادشو ببينه .يه بار عيد يه بارم تابستون.حتي يه ساعتم براش غنيمت بودش.الانم كه از اونجا برگشتيم با يه من عسلم نميشه خوردش.خلاصه اون روز كه ما حركت كرديم همه جا برف ميباريد.دو تا گردنه يخيلي وحشتناك سر راهمونه كه يكيش گردنه غلاجه و اون يكيش گردنه اسد آباده.يا امام زمان اصلا تو روز روشن ماشينا با چراغاي روشنو نميشد ديد.وحشتناك بود.همش دعا ميكرديم همه سالم از اون مه بيان بيرون. اون روز كه ما حركت كرديم وارد گردنه كه شديم يه تصادف شده بود.شايد بگم چند دقيقه قبل از ما. همه پياده شديم...نميدونستيم چكار كنيم.دختره تو ماشين داغون شده بود.من فكر ميكردم زبونم لال مرده.هق هق ميكردم .يه لحظه چشاي دختره باز شد داد زدم عمه دخترتون سالمه به خدا.داره نگام ميكنه.توروخدا گريه نكن.اگه چشاشو وا نميكرد ديوونه ميشدم.خلاصه كوفتمون شد.فكرشو ميكردم كه اينا اول عيد بايد اينجوري ناراحت باشن مغزم سوت ميكشيد.نميتونم ناراحتيه كسي رو ببينم حتي دشمنمو.اينو خدا ميدونه.چه برسه به مادري كه... شبه سال تحويلم قرار گذاشتيم فقط دخترا پياده بريم شاه عبدالعظيم.واقعا معركه بود.يكي از بهترين شباي عمرم بود.مردمي كه ميومدن در مسجدا واسه تبريك گفتن برام زيبا بود.دوست داشتم داد بزنم و خوشحاليمو... روزاي اول مثل هر سال فاميلا واسه عيد ديدني ميان خونه ي پدر بزرگم چون بزرگ فاميله و ديگه خونه مونديم .بعدشم قرار گذاشتيم بريم لواسون يا رشت يا جاهاي ديگه كه نشد .همش بازار بوديم .اونم به خاطر من.واسه خريدنه ...خلاصه دهنمون سرويس شد.چشتون روز بعد نبينه يه آينه شمعدون سفارش دادم .گفتن بيمه ميفرستيم شهرستان.فرستادن.اول آينش شكست.گفتيم عيب نداره فداي سرمون.روز بعد سنگه كنسولش شكست.ديگه نميشد گذشت كرد.اين همه پول بدي اون وقت اينجوري بشه خداييش شما چكار ميكرديد؟واسه خريد اسباب و وسايل اصلي كه ديگه يه بارجاتون خالي رفتم اون دنيا و برگشتم.سر هر خريدي ما فيلم داشتيم.اگه بخوام تعريف كنم كه... تا دقيقه ي آخر مسافرتمون من بازار بودم. ولي خب بازار رفتنم حالي ميده ها!!!! جاتون خالي دوازده فروردين برگشتيم خونه روز 13 رفتيم بهشت.بهشتي كه خدا رو زمين به ما داده ولي ما قدرشو نميدونيم.شما فكر كنيد جايي كه ما رفتيم كوهها انگار فرش سبز تنشون بود.سبز عين مخمل كه با لاله ي وحشي تزيين شده .آسمونه آبي.يه نظر گاه رو يه تپه.با آبشار و يه جاده ي خاكي.زيبا نيست؟؟؟؟؟ چي بگم از طبيعت اينجا كه غير قابل توصيفه.

هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 فروردین1386ساعت 12:52  توسط :::ستاره::: | 

اونقد مراسم ..روعقب انداختم و بهونه آوردم تا زمستون بياد و برف بباره و من كنار پنجره  اتاقم بشينم و به آسمون نگاه كنم.انقد زيبا و با شكوهه كه دوست دارم داد بزنم و گريه کنم.نميدونم از شانس بده من امسال نشد به آرزوم برسم.هر شب كه ميخوابيدم به اميد اينكه فرداش برف بياد خدا خدا ميكردم.خدايا نميشد اينآرزومو برآورده كني؟ميدونم خيليا هستن كه به جاي شكر نعمت كفر ميكنن و همش مينالن پس ما چي؟هيچوقت شباي زمستون يادم نميره.انقد برف ميباريد كه آسمون نصف شب مثل روز روشن بود.شاخه ي درختا پر برف بود .نميدونم چطور توصيف كنم .خدايا خيلي دلم حوس اون روزا رو كرده چكار كنم؟دلم واسه اون روزا تنگ شده.گريه امونمو بريده .از اسفند بدم مياد .دوست ندارم زمستون تموم بشه.دوست داشتم يه بار ديگه تو اتاق خودم پرده ها رو كنار بزنم و كنار پنجره بشينم و آهنگ ...گوش كنم و نگامو از آسمون نگيرم.چي ميشد؟روياي من تو اون شبا تعبير ميشد.امسالم با همه ي بدياش داره ميره و تموم ميشه.منم اگه خدا بخواد ميخوام برم.ميخوام برم جاييكه هيچ وقت به اتاق خودم نميشه.اونقد اينجا خاطره دارم كه مرورشون منو ديوونه ميكنه.خيلي سخته آدم از جايي كه يه عالمه خاطره داره دل بكنه.اونم واسه من كه با خاطره هام زندگي ميكنم.نميدونم چطور حرف دلمو اينجا بزنم.خيلي سخته...

شباتون پر ستاره.پيشاپيش عيدتون مبارك.اوني كه هميشه دوستون داره:ستاره

http://www.benyamin1364.blogfa.comايام جواني حتما ببنيد 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اسفند1385ساعت 2:16  توسط :::ستاره::: | 

سلام به پرچمدار كربلا ؛سلام به لب تشنه ي حسين

يه جورايي خجالت ميكشم .خواهرمم مي گفت كه الان چه موقع نوشتن در مورد امام حسينه؟ولي خب خدا ميدونه ما تو چه وضعيتي بوديم...وگر نه بايد زودتر از اينا در مورد محرم آپ ميكردم.واسه همين دو تا نوحه ي زيبا رو اينجا آوردم كه شما هم استفاده كنيد.خدا وكيلي اگه يه كم تو خوندن شعرا توجه كنيد خيلي چيزا ميفهمين.من كه هر وقت اينا رو با خودم زمزمه ميكنم از اون دنيام ميترسم.كي ازمون راضيه؟واسه شاديشون چكار كرديم؟واسه شهادتشون؟هيچ كاري نكرديم.تازه انتظار داريم هر وقت صداشون ميكنيم نه بهمون نگن.خيلي پروييم به خدا!نوحه اولي شهادت حضرت عباس رو به طواف خونه ي خدا تشبيه كرده.نوحه دوم هم نتيجه ي حب حسين تو اون دنيا رو يادآوري كرده.راستي دوست ندارم دراين مورد انتقادي بشنوم..انتقاد هيچ كسي رو در اين مورد قبول نميكنم.هر كي ناراضيه لطف كنه نخونه.خلاصه تنها کاریه که از دستم بر میاد

 علم اگراز دست علمدار زمين نميخورد   دگر كسي به زير تازيانه ها نميمرد

چون كمر بهر طواف عشق بست؛ در طواف اولش افتاد دست

دور دوم در مصاف دلبرش ؛از بدن افتاد دست ديگرش

دور سوم خون به جاي اشك خورد؛ تير دشمن امد و بر مشك خورد

دور چهارم داشت عزم ترك سر؛ كرد پيش تير چشمش را سپر

دور پنجم از عمود آهنين؛ گشت سرو قامشت نقش زمين

گشت در دور ششم از تيغ تيز؛قطعه قطعه عضو عضوش ريز ريز

شد سراپا چشم زخم پيكرش ؛ديد زهرا را به بالاي سرش

با زبان حال ميگفتش بتول؛ آفرين عباس من حجت قبول

بخوانيد و از عشق احساسيم من؛ ز گهواره تا گور عباسيم من

وقتي جنازه ي منو تو خاك غربت مي ذارنتو دهن بسته ي من يه ذره تربت ميذارن

وقتي همه جنازمو جا ميذارن تنها ميشمميون تاريكي قبر منتظر مولا ميشم

وقتي فرشته ها ميان من منتظر روي زمينصدايي از دور مي رسه اين ميت و رها كن

چرا عذابش مي كنين ؟چكار دارين با بدنش؟گر چه گنه كاره ولي بوي حسين ميده تنش

با اين همه باره گناه شعر حسينو سرودهاينو جهنم نبريد آخه اباالفضلي بوده

بااين كه به همراه خودش باره گناه توشه دارهتوي دلش آروزي ضريح شش گوشه داره

ا سفره ي عشق حسين اسيرو احساسي بودهصاحب اين بدن آخه روضه العباسي بوده

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت 15:23  توسط :::ستاره::: | 

 متولد شدم در حالي كه نمي دانستم به كجا وارد شده ام

متولد شدم درحالي كه نمي دانستم براي زنده ماندن بايد نفس بكشم

متولد شدم در حالي كه با ضربه اي محكم فهميدم بايد از ته دل ضجه بكشم

و اينجا بود كه براي اولين بار فهميدم دنيايي كه به آن وارد شده ام جاي راحتي نيست

متولد شدم در حالي كه نمي دانستم آيا كسي از ورود من به اين جهان خاكي شاد شدهيا نه؟

متولد شدم در حالي كه خاطراتي مبهم از سرزميني بهشتي داشتم و كودكاني از جنس نور كه

 همبازيان من بودند

متولد شدم در حالي كه خود هيچ نقشي در آمدن به اين دنيا نداشتم

اما...تولد من هيچگاه به آن صبح زمستاني محدود نشد...

من بار ها و بارها متولد شده ام به گونه اي كه نمي توانم بگويم چند بار...

هر بار كه از سرزميني بهشتي مرا ميخوانند من دو باره متولد مي شوم

هر بار كه به قدر ذره اي بهشتي مي شوم دوباره متولد مي شوم

هر بار كه به قدر سر سوزني انسانيت را حس مي كنم دوباره متولد مي شوم

و تا زماني كه تولد پياپي من ادامه بيابد من هيچگاه معني مرگ را نخواهم فهميد.

آري تولد من حتي بعد مرگم نيز ادامه خواهد داشت...

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 13:0  توسط :::ستاره::: | 

دوست دارم صدات کنم تو هم منو صدا کنی

من تورو نگاه کنم تو هم منونگاه کنی

قربون صفات برم از راه دوری اومدم

جای دوری نمیره اگه منم رضا کنی

رضا رضا رضا رضا رضا رضا

میشه کنج حرمت گوشه ی قلب من باشه

میشه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی

دل من زندونیه تویی که تنها میتونی

قفسو وا کنی و پرنده رو رها کنی

سلام به دوستای گلم .همه و همه حتی ...عیدتون مبارک

این شعرو که میشنوم وای چه حالی میشم.از یه طرف غرور سراپا وجودمو می گیره.بغض میکنم ولی روم نمیشه گریه کنم.بعضی وقتا میشینم فکر میکنم واقعا حرم امام رضا ایرانه؟اگه ایران پس چرا وضع مملکتمون اینجوریه؟بعضی وقتا میگم بمیرم واسه امام رضا که اینجا هیچکی رو نداره.شاید بگین خب این همه آدما میرن زیارت .کی میگه تنهاس؟یه کم که فکر کنید می بینید که تا کسی دردو مرضی نداشته باشه نمیره پیشش.همیشه تا غم داریم میریم حرم .موقع خوشیامون... خود من هر وقت به مشکل بر میخورم پروپرو... ولی هیچوقت رهرو خوبی براشون نبودم.دست خیر امام رضا رو سر تموم مسلمونای دنیا.آمین

گوش بکنید داره میاد صدایی از مشهدمون

ولی نعمت ماها آبروی ایرانمون

صدا میگه رضا منم

غریب غربا منم

اما برای غربت مهدی خود گریه کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آذر1385ساعت 0:45  توسط :::ستاره::: | 

سلام به همه دوستای گلم

تقریبا یه سالی میشه دارم وبلاگ روشن تر از ستاره رو آپ میکنم.تواین یه سال خیلی چیزارو یاد گرفتم و هنوز خیلی راه مونده تا چیزای دیگرم یاد بگیریم.تو این یه سال که شاید بگم بدترین سال تو عمرم بود خیلی اتفاقا افتاد .البته اینم بگم هم خوب بود هم بد ولی خاطرات بد بیشتر بود .من جمله فوت مادر بزرگم. مرگ دختر عموی مهربونم که هنوز باورم نشده مرده..مرگ پسر دایی ناتنیم و پسر خاله ی اون که هر سه تاییشون ۲۰ سال بیشتر نداشتن و چند تا دیگه که وحشتناک روی همه ی ما تاثیر گذاشت. از یه طرف باعث شد ما بیشتر به یاد مرگ بیافتیم و از طرفی نبودشون همه رو آزار میده.خلاصه جونم براتون بگه که الانم که دارم این نوشته هارو مینویسم همایون (شجریان) داره میخونه

نه بسته ام به کس دل نه بسته کس به من دل  

چو تخته پاره بر موج رها رها رها من

عاشق صدای همایونم واقعا زیبا میخونه

دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من .....

تو این یه سال خیلی ها با من و عقایدم موافق بودن و بعضیا واقعا کم لطفی میکردن و واسه اینکه حال منو بگیرن از هر دری وارد میشدن .نمیدونم چرا؟ به هر حال من هر وقت آپ میکردم واسه آپ کردنم دلیل داشتم و هر چی تو ذهنم بود بدون حتی یه ذره ریا(اینو خدا میدونه) همون لحظه مینوشتم ولی......نمیدونم آپ بعدی چه وقتو چه روزیه.باید بشینم درسامو بخونم.اگه کوتاهی از من بوده شخصا عذر میخوام ولی اگه از شما بوده .....خب دیگه خیلی حرف زدم.تولد وبلاگمو به همتون تبریک میگم.از خدای مهربون میخوام همه ی ما رو عاقبت به خیر کنه و البته بعضیارو هدایت.علی علی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 آبان1385ساعت 9:54  توسط :::ستاره::: | 

یه سلامی دوباره از مرزی ترین شهر ایران به تمام دوستای گلم در سر تا سر ایران عزیز.این متن رو تو یه مجله خوندم .دیوونش شدم واقعا قشنگه.هر کی بخونه ضرر که هیچ نکرده واسه دوستاشم کپی میگیره که براشون بخونه.حتما بخونید و منم دعا کنید. 

به سفره افطار خیره شده ام به کاسه ی شله زرد که با دارچین روی آن نوشته اند یا علی.به بشقاب رنگینک ونان وپنیر وسبزی وقدحی پر از آش رشته که با کشک وزعفران تفت داده شده تزیین شده وبه استکان چای.خدایا این همه نعمت را چگونه شکر گزارم؟من در هر برگ این سبزی ها در میان شاهی وتره واین تربچه ها دستان پر مهری را میبینم که عاشقانه بوته ها را پاییده اند.به نور آفتاب ،آب،خاک،وهوایی که ذره ذره به خورد این سبزی ها رفته فکر میکنم که قرار است سهم من باشند وبه آخرین شبی که سبزی ها مهمان ان باغچه بودند،شاید در خانه ای قدیمی با تیرهایی در سقف و ایوانی که مهتاب وبوی عطر خوش سبزی ها را با هم پیشکش آن آدم های زحمتکش کرد تا خستگی روز از تن شان به در رود.

توبگوچند ذره نوروعاطفه در این برگ ریحان پنهان است؟دانه های برنج این شله زرد وامدار مهر چند زن و کدام شالیزار است؟فکرش را بکن آفتاب وآب وخاک سیصد سال پیش در دانه های خوش طعم وبوی دارچین صبر کرده تا امروز گوشه ای از سلولهای تن مرا بسازد.

عرق چند گل سرخ گلاب شد تا قطره هایی از آن این شله زرد را معطر کند؟روی بادام های کدام درخت نام من نوشته شده بود؟

من خوشه های زرد گندم را در این قرص نان به وضوح میبینم روزی در آن مزرعه در باد میرقصیدند وموج دستان دخترکان زیبای روستایی که در میان آن گندم زار بازی میکردند را حس میکنم.

به بشقاب رنگینک  و خرما نگاه میکنم که شیره ی خاک خطه ی گرم جنوب را با صبر دستان آن مرد آفتاب سوخته در خود جای داده است تا کامم را شیرین کند وبه نخل مقاوم این اولین درختی که در کودکی شناختمش فکرمیکنم وبه بوته های چای ودشت های باران خورده ای که دانه های بنشن این  آش را در خود پرورانده اند.کاش میدانستم این چند دانه نمک سفید از کدام دریا ،کدام کوه به این سفره رسید.بگوموج صدای کدام شبان آن گاو را به علفزار هی کرد تا پر شیر شود واین تکه پنیر قسمت من باشد؟ یا علی تو به خدای روزی دهنده بگو که بیش از این چشمم را بینا و زبانم را شکر گزار کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 مهر1385ساعت 11:32  توسط :::ستاره::: | 

حلول ماه مبارک رمضان بر همگان مبارک

خدایا  چرا هر کاری میکنم که خوب باشم نمیشه؟من که همیشه همین یه چیز رو ازت میخوام  چرا همه چی بر عکس میشه؟ولی دلیلشو میدونم خودم چشمامو بستم .خدایا بهمون یاد بده تو این ماه عزیز صبور باشیم .همه ی ما خوب میدونیم این روزه گرفتن ما نفعی به حال تو نداره .به خودت قسم که خیلی مهربونی .همین حالا هم که دارم به مهربونیات فکر میکنم اشک چشمامو خیس کرده .خوب میدونم روزه ای که ما میگیریم اگه درست عمل کنیم اول از همه جسم خودمون رو بیمه کردیم بعد قلب و روحمون رو٬ پس چرا بعضی آدما ...!چرا هیچکی دنبال خوبیای روزه یا ...نمیره٬ فقط میگرده عیبشو پیدا کنه در حالیکه عاری از عیب و ایراده.خدیا کاری کن آخر این ماه با افتخار سرمون رو بلند کنیم و بتونیم به همه بگیم ما مسلمونیم.مهترین اثر روزه تقواست .دلمون رو پر از تقوا کن.به حق علی و آل علی

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 مهر1385ساعت 11:7  توسط :::ستاره::: | 

گل نرگس میلادت مبارک

 شروع میکنم از تو نوشتن ،کاغذ مست میگردد،قلم به رقص در می آید،نمیدانم چه سری در نامت وجود دارد که هر وقت نامت را بر روی کاغذ می آورم و از تو مینویسم ،وجودم، قلمم،کاغذم،همه و همه به وجد می آییم اما بعد از چند لحظه میبینم قلم می لرزد و میایستد و اشک میریزد که باز هم انتظار ............

راستشو بخواین بچه که بودم میترسیدم امام زمان ظهور کنه آخه میگفتن یه شمشیر داره و هر چی آدمه بد رو از رو زمینه خدا محو میکنه.خب همین الانم حق دارم بترسم .ولی وقتی واسم میگن که امام زمان ظهور کنه همه جا صلح و صفا برقرار میشه.همه مثل هم هستن و یاره هم میشن. بدی ها جای خودشونو به خوبیا میدن باز حق دارم واسه ظهور اون حضرت دعا کنم با اینکه میدونم خودم جزء بنده های گناه کاره خدام.شاید بعضیا فکر کنن دارم ریا میکنم ....بازم میسپرم دست خدا.تو این روزا دوست دارم به همه تبریک بگم و یه جوری خوشحالیه خودم رو ابراز کنم.این روز مبارک رو به همه تبریک میگم مخصوصا  به کرد زبان های عزیز.

سر خوش بوووی

الَلهُمَ كُن لِوَليِكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَنِ ، صَلَواتُكَ عَليهِ وَ عَلي آبائِهِ في هذِه الساَعةِِ وَ في كُل ساعةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَينًا حَتي تُسكِنَهُ اَرضَكَ طَوعًا وَتُمَتِعَّهُ فيها طَويلاً

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 شهریور1385ساعت 11:21  توسط :::ستاره::: | 

 شبه فراره غمهماه و ستاره همه

  میگن خوش اومد به توگل پسره فاطمه

 

 بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کرببلا 

  بوی یاس ضریح عباس و خدای احساس و کرببلا 

 بوی عنبر ماه رخ اکبر گهواره ی اصغر کرببلا 

   بغض آه و فرات بی تاب و اشکای رباب و کرببلا 

 

 تو ذکر محراب منی تو مهر و مهتاب منی 

  تو باده و ساغر من تو هستی ناب منی 

 بی تو دلم آروم نمگیره کبوتر دل بی تو می میره 

  امشب که مست باده ی نابم مشتاق دیداره تو مهتابم 

 با اینکه من خوب میدونم آدمی بی اصل و بنم 

  بده اجازه ای خدا عشقمو نقاشی کنم 

 خوب میشه قلب عاشقم یه طرح خوشگل میزنم 

  نقش یه مرده پهلوون طرح شمایل میزنم 

 به روی صفحه میکشم  پیشونی بلندشو 

  ابروهای کمونیشو صورت آسمونیشو صورت آسمونیشو 

 تا که به چشماش میرسم کشیدنش چه مشکله 

  آخه چشای یاره من سیاه خیلی خوشگله 

 چشای قشنگ عباس دلمو خدایی کرده 

  مدد آقام اباالفضل منو کربلایی کرده 

 کنج قفس من میتونم باشم.......... 

  همه دنیا یه طرف حسین زهرا یه طرف  

 هر چی عشق یه طرف عشق به مولا یه طرف 

 اون کیه که هر کسی عاشقو دیوونش میشه  

 هر کسی تا که میاد گدای این خونش میشه  

 اسم اون حسین و جوونیه ما به فداش  

 خدا اون روزو بیار تا که بریم به کربلاش  

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 10:30  توسط :::ستاره::: | 

بچه ها عیدتون مبارک

عیده مبعث پارسال پر از خاطره های شیرینه. ثانیه به ثانیه جلو چشامه.یه روزه بارونی.دلهره.استرس.با این حال لحظه به لحظش قشنگ بود .قرار بود تو اون روز مبارک ما با هم نامزد بشیم ولی حکمت خدا چیزه دیگه بود ونشدکه...حالایه سال از اون روز میگذره کی باورش میشه زمان به این زودی گذشته باشه؟انگار همین دیروز بود.روزگار چه بازی های که...حالا یه ساله ما با هم نامزدیم.همین جامیگم :مهربونم دوست دارم.تو این روزه مبارک از خدا میخوام سالم و صالح زندگی کنیم و مهمترازهمه عاقبت به خیریه هر دومون و تمام دوستای مهربونمون..این ترانه روبه مناسبت همین روزانوشتم.از گروه آریان.به نظره من که عالیه.نظره شما چیه؟

تو یعنی نم نم بارون رو تن قشنگ بیشه

اون طلسم عاشقونه که میمونه تا همیشه

تو صدای خنده هامی  یه طنین تا اوج رویا

تو یعنی یه جای خلوت تو طلاطم یه دریا

تو سکوته سرخ عشقی   که پر از حرفای نابه

میدونم هستی یه جایی ولی دیدنت یه خوابه

تو تبلوره یه حسی التهاب دل تو سرما

خنکای سبز سایه    توی هرم داغ گرما

تو یعنی نم نم بارون   رو تن قشنگ بیشه

اون طلسم عاشقونه   که میمونه تا همیشه

تو صدای زنگ عشقی مهربونی و پر احساس

دل تو آبی و ساده  به بزرگیه یه دریاس

تو یعنی گمشده ی منکه به وسعت نگاهم

بی قراره دیدنه تو عاشقونه چشم به راهم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مرداد1385ساعت 12:5  توسط :::ستاره::: | 

تک ستاره ی آسمونم

 تولدت مبارک

تو آسمون پر غبار ستاره رو نمیشه دید

اما شبا توی کویر میشه ستاره هارو چید

گل میکن ستاره ها شبا تو فرش آسمون

بیا با هم سر بزنیم توکوچه باغ کهکشون

قصه اینه توی مشرق ساده س ستاره بینی

ما مسافر کویریم کی میاد ستاره چینی

خدا کنه چلچله ها از راه بیان هزار هزار

بهشت بشه بهشت بشه بهشت بشه باغ و بهار

قدیما بعضی میگفتن تو ستاره ت نمیمیره

بی خیال هر چی ظلمت شب ما شب کویره

یه وقتایی ستاره ها از راز آسمون میگن

تو جاده های زندگی راهو بهت نشون میدن

گل میکنن ستاره ها شبا رو فرش آسمون

بیا با هم سر بزنیم توکوچه باغ کهکشون

گل پایین ستاره بالا اینجا فرشه اونجا عرشه

اینجا.... میدرخشه اونجا خوبی میدرخشه

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 11:1  توسط :::ستاره::: | 
سلامی به گرمی گرمترین ماه سال به دوستای خونگرم ومهربون خودم .راستش نمیدونستم در چه موردی مطلب بنویسم.یه گشتی تو وبلاگ زدم یه متنی رو دیدم که آخر متنه ها!از دستم ناراحت نشین این مطلب رو اگه هزار بار بخونم باز واسم تازگی داره.خوبه هر چند وقت یک بار در کنار لطیفه و اس ام اس و جکا ی مختلف یه کم ....من که از خوندنش سیر نمیشم.نظر شما چیه؟

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند. توي بساطش همه چيزبود:غرور،حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزی مي‌خريد و درازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را. شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم. انگارذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديك‌تر آوردو گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن. زيركي وايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند. از شيطان بدم مي‌آمد.حرف‌هايش اماشيرين بود.گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها كناربساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد. به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را بازكردم. توي آن اماجز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت ازدستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جاگذاشته‌ام. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود آن وقت نشستم وهاي هاي گريه كردم. شك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام رابا خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را. وهمان‌جابي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 11:32  توسط :::ستاره::: | 

میلاد حضرت زهرا مبارک

تو که عاشقترین عاشقایی  فرشته ای ز عرش کبریایی

تو ای مادر صفا و شور خونه برکت وجودت نور خونه

اگه با این ترانه ی حقیرم سراپاتو من از طلا بگیرم

هنوز شرمندتم ای نازنینمکلام اولم ای بهترینم

مادر تویی جون پناه من مادر تویی تکیه گاه من

مادر مادر مادر مادر

خدا از خاک عشق تو رو سرشته فرستاده از آسمون فرشته

 تا در آغوش امن خود بگیرم  که این یک ذره جا مثل بهشته

بمیرم من اگر با غصه و غم  گذاشتم روی دوشت کوله باری

 بشه ای کاش نگاهم سایه ساری به روی چشم من قدم بذاری

بمون مادر که دل بی تو میمیره دل کوچیک من پیش تو شیره نشه کم سایه ی تو از سر من خداهرگز تو رو از من نگیره 

سلام .یادش به خیر پارسال همین موقع بود آره روز تولد حضرت زهرا بود .روزی بود که من مهمترین تصمیم زندگیمو گرفتم.انتخاب سختی بود .خیلی سخته آدم یه نفرو واسه یه عمر زندگی انتخاب کنه ولی وقتی خدا پشتت باشه سختی مفهومی نداره.اون روز یکی از بهترین روزا وشیرین ترین ساعتای زندگیم بود.از خدا میخوام که به برکت رو مادر مبارک شیرینیه اون  لحظات رو از ما نگیره.

ای مادر عزیز که جانم فدای تو قربان مهربانی و لطف و صفای تو

مادر نازنینم

 دوست ندارم حتی با مردنم تو رو ناراحت ببینم ولی چه کنم هر لحظه با کارام ناخواسته تو رو میرنجونم.فقط از خدا میخوام شما رو با حضرت زهرا محشور کنه.روز مادر رو به تمام مادران ایران زمین تبریک میگم.سایه ی پر مهرشون رو سر ما بچه ها پایدار باشه

+ نوشته شده در  جمعه 23 تیر1385ساعت 12:17  توسط :::ستاره::: | 

سلامسلام

سلام به کنکوریای عزیز و بعدش به دوستای گل و همیشه دوست داشتنیه خودم.نمیدونم الان دارن چکار میکنن .وقت اضافه اوردن یا سرشون رو برگه امتحانه.یادمه روز کنکور به جای اینکه فرمول حفظ کنم یه بسته شوکولات وچند تا آبمیوه خریده بودم سر جلسه کنکوربخورم حوصلم سر نره.یکی غش میکرد یکی گریه میکرد یکی مامانشو میخواست ولی من که عین خیالم نبوداز یه طرف حرص میخوردم که این مسخره بازیا چیه درآوردن !از یه طرفم میخوردم.سر موقعشم جواب میدادم.شکر خدا رشتمم خیلی دوست دارم.ایشالا هر کی جنبه دانشگاه رفتنو داره همین فردا قبول شه خلاصه آجی...همش واست دعا میکنم که همون رشته یی که دوست داری قبول شی.نامزد گلم اگه قبول نشی من میدونمو تو.خونه رات نمیدم.راستی یه خبرایی شده اگه بشنوی...

اینم یکی از شعرای شادمهر که واقعا شیرین و شنیدنیه(تقدیم به بهترینها)

 اگه آفتاب تو چشات خونه کنه 

  میتونه خورشیدو دیوونه کنه 

  میتونه تو آینه ی چشمای تو 

  گل شب بو موهاشو شونه کنه 

 میتونه میتونه آب بشه تو نگاه تو 

  دل سنگ هر چی غصه و غمه 

 لحظه هام ارزونی چشمای تو 

    از نگات هر چی بگم بازم کمه 

+ نوشته شده در  شنبه 10 تیر1385ساعت 21:16  توسط :::ستاره::: | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 خرداد1385ساعت 0:50  توسط :::ستاره::: | 

سلام به همه خواهر برادرای مهربووونم که با مهربونیاشون منو یه دنیا شرمنده میکنن.شرمنده صفای همتون.موندم چی بگم؟راستشو بخواین دیگه قصد نداشتم آپ کنم ولی مگه میشه؟خدایی نمیشهراستشو بخواین دنبال یه بهونه کوچولو موچولو بودم که برگردم ولی حالا اینهمه بهونه ....چی از این بهتر؟پس برگشتم .راستی دلم واسه همتون یه کوچولو شده بود.این روزا روز تولد امام حسن عسکری هستش.چه بهتر که شروع دوبارم تو این روز فرخنده و مبارک باشه.باهمه غمی که تو دلم هست ولی خیلی خوشحالم چون شماهارو دارم.اونی که همیشه دوستون داره ستاره

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 اردیبهشت1385ساعت 21:23  توسط :::ستاره::: | 

سلام یه چیزه عجیب.من دیشب اومدم آخرین پستمو بنویسم  هر چند دلم نمیاد ولی شاید بهتر باشه که تمومش کنم.راستش گفتم یه سری به لینکدونیم بزنم .بر حسب اتفاق وبلاگ هر کی رو که باز میکردم همه پست آخرشونو نوشته بودن.خیلی برام عجییه؟حکمت اینا چیه خدا میدونهنمیدونم چکار کنم تو دوراهی گیر کردم یکی منو دراره منو راهنماییم کنه.اگه بخوام تعطیلش کنم که .........

.دلم واسه همتون تنگ میشه

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 فروردین1385ساعت 20:32  توسط :::ستاره::: | 

میلاد منجی عالم بشریت به هیچکدومتون ربطی نداره

ببخشید میخواستم یه شوخی کرده باشم.به هر حال عیدتون مبارکبازم سلام از مرزی ترین شهر ایران عزیزمون به تمام بچه های با صفای ایرانی

بر خلاف پست قبلیم امشب خیلی خوشحالم والبته صد برابر خسته.راستش امشب مراسم بله برونه خواهرم بود.جای همتون سبز.الان که ساعت 2 شبه هنوز عموم اینا اینجان تازه نصفشون اینجا تلپن.اینم بگم اصرار از ماست که میخوان اینجا بمونن.الانم دارن واسه فردا برنامه ریزی میکنن.عمو کوچیکم واسه اینکه بقیه بلند شن برن خونه همش پشت سر هم میگه بر محمد صلوات(اللهم صل علی محمد وآل محمد) .بابا با زبون بی زبونی میگه پاشیم بریم دیگه.ای بابا!!!!!!!!!!!!!!راستی پس فردا عیده.تولدپیامبرمونه.این شبا آدمو به وجد میاره.راستی اگه گفتین این شبا شبه کدوم خوانندس؟آره دیگه پیام خودمون .پیام عزیزی رو میگم.(داشته باشین اونم کرده هاااااا).اینم یه شعریه که تو دوران دبیرستان واسه میلاد پیامبر همسرایی کردیم.یادش به خیر.یه چیزه جالب.ما یه دبیر زیست داشتیم صدم صدم نمره میداد.به قول بچه ها گفتنی به باباشم نمره نمیداد.اون روزی که ما این شعرو خوندیم انقد خوب همسرایی کردیم که دبیرمون به اصطلاح تحت تاثیر قرار گرفت و یکی یه نمره به میان ترممون اضافه کرد"تو فکر کن!!!!!!!!!!.تازه شم من تک خوان و سرگروه بودم .

دلا میلاد ختم المرسلین است    فروغ آسمانی در زمین است

می وحدت که عالم تشنه ی اوست بر آمد همچو مهر از ساغردوست

سحر سر بر زد آیینه ی جان محمد آفتاب علم و عرفان

محمد مهر ظلمت سوز آمد شب یلدای ما را روز آمد

ز اسرار خدا آگاه باشد کلام او کلام الله باشد...........

همیشه خوش باشین

+ نوشته شده در  جمعه 25 فروردین1385ساعت 2:7  توسط :::ستاره::: | 

سلام بچه ها.راستشو بخواین امشب خیلی دلم گرفته.دارم یکی از ترانه های شادمهرو گوش میدم .ترانه هاش من یکی رو دیوونه کرده.آدمو میبره یه دنیای دیگه.بعضی وقتا که دلم ازهمه چی پره وهیچ کس و هیچ چیزی نمیتونه فکرمو منحرف کنه این وسط فقط صدای گرم شادمهر منو آروم میکنه.نمیدونم چه سحری تو صداشه.به قول اخوان ثالث :نایش گرم باد

دلم میخود شما هم این شعرشو بخونید ودربارش نظر بدید.

دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه

دوباره این دل دیوونه واست دل تنگه

وقتی از تو خوندن ستاره ی ترانه ها

اسم تو برای من قشنگترین آهنگه

بی تو یک پرنده ی اسیر بی پروازم 

 با تو اما میرسم به قله ی آوازم

اگه تا آخر این ترانه با من باشی

واسه تو سقفی از آهن با صدا میسازم

با یه چشمک دوباره منو زنده کن ستاره

 نزار ار نفس بیوفتم تویی تنها راه چهره

آی ستاره آی ستاره

 بی تو شب نوری نداره این ترانه تا همیشه تو رو یاد من میاره

تویی که عشقمو از نگاه من میخونی 

 تویی که تو طپش ترانه هام مهمونی

تویی که هم نفس همیشه ی آوازی 

 تویی که آخر قصه ی منو میدونی

اگه کوچه ی صدام یه کوچه ی باریکه

اگه خونه م بی چراغ چشم تو تاریکه

میدونم آخر قصه میرسی به داد

من لحظه یکی شدن تو آینه ها نزدیکه

با یه چشمک دوباره منو زنده کن ستاره

نزار ار نفس بیوفتم تویی تنها راه چهره

آی ستاره آی ستاره

 بی تو شب نوری نداره این ترانه تا همیشه تو رو یاد من میاره

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 فروردین1385ساعت 19:29  توسط :::ستاره::: | 

همین الان از آسمون با من تماس گرفتن و گفتن قشنگترین و نازترین ستاره شونو گم کردن اما نترس من لوت ندادم

قصه من و تو

 

+ نوشته شده در  شنبه 19 فروردین1385ساعت 10:50  توسط :::ستاره::: | 

سلام

این عید با همه خوبیا وبدیاش گذشت.البته خاطرات خوشی که تو این عیدرو که داشتیم نباید فراموش کنیم.همش خوش بود تا به روز فکر کنم ۱۰ فروردین صبح  که از خواب بیدار شدیم تلویزیون رو که روشن کردیم دیدیم همه شبکه ها از زلزله خبر میدن اونم کجا!!!!!!!!!!!!!!لرستان همه گرفته شدن مخصوصا وقتی فهمیدیم  تعدادی از دوستامون به آسمونا رفتن.دیگه تفریح ما معنی نداشت چون هموطنامون تو لرستان واسه خاطر عزیزاشون عزادار بودن ما چطور میتونستیم بخندیمو شاد باشیم؟ولی حالا از اینکه همشون توخونه های خودشون هستن خدا رو شاکریم.از طرف تمام دوستام در ایلام این مصیبت رو به مردم عزیز لرستان تسلیت میگم.روحشون شاد.تو راه برگشت از اهواز بودیم تقریبا طی ۲ روز ما ۳۰ امامزاه رو زیارت کردیم.پشت سر هم.خلاصه اولاش میرفتیم هر چی دعا بلد بودیم میخوندیم .البته اولش واسه مردم لرستان دعا میکردیم بعد واسه خودمون.همشم میگفتیم دیگه این آخرین امام زاده س  ولی نه  خودتونو جای ما بزارین هر نیم ساعت باید پیاده میشدیم خوب خداوکیلی حال آدم گرفته میشه.........خدای نکرده فکر نکنید که ما از رفتن به این جاها عاجزیم(اینم بگم ما هرچی داریمو نداریم از برکت وجود این امام زاده هاس).به آخرین امازاده ها که رسیدیم به جای دعا خوندن پولاشو میشمردیم . میگفتیم ماشالا امسال خوب عیدی گرفتن" حالا دیگه به جای اینکه به بابام بگیم مقصد بعدی چند کیلومتر میگفتیم امامزاده بعدی چندکیلومتر؟منم بعد ۲ روز بالاخره خندیدم.تمام عید خاطره ی روزای خوش زندگیه.بیایید برای شادی روح دوستای از دست رفتمون تو خرم آباد صلوات بفرستیم

اللهم صل علی محمد و ال محمد

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 فروردین1385ساعت 1:29  توسط :::ستاره::: | 

عیدتون مبارک

سلام به همه ی دوستای وبازمخودم

راستشو بخواین از اینکه نتونستم بیام نت واسه اربعین و عید نوروز پیام بدم شرمندتون شدم.دوست داشتم اون حرفایی که تو دلم داشتم لحظه سال تحویل بنویسم ولی نشد.لحظه سال تحویل خونه ی یکی از آشنا ها دعوت بودیم.خونه ما و خانواده ی نوه ی پسر عموی پدر بزرگ بابام  خونه ی عموی بابام واسه یه امر خیردعوت بودیم. جاتون خالی.دخترا میگفتن که هر کی موقع سال تحویل هر کاری کنه تا آخر سال همون کارو انجام میده.خلاصه همه در به در دنبال کتاب میگشتن  ولی کو کتاب انگار تو خونه تکونیاکتابارم ......ولی چه فایده آخرش تحمل نیاوردیم دعوا شدحالا تا آخر سال مثل خروس جنگی میپریم به هم.جونم براتون بگه که واسه عیدی گرفتن چه کاراکه نکردیم.ولی خب امسال منم عیدی دادم اونم فقط به بچه ها آخه میدونم که بچه ها عیدو به خاطرعیدی گرفتن دوست دارن.(دور از جون شماها سگه هار آدمو بگیره ولی جو نگیره).یه چیزی رو میخوام بگم که وقتی آدم میره تو دل طبیعت عظمت خدا رو باید ببینه.نمیدونی وقتی به عظمت خدا فکرمیکنم میترسم .آدم یه حالی میشه.این کوه ها "دشتا"آسمون آبی"چشمه هایی که از دل کوه بیرون اومده اشک آدمو در میاره.این همه نظم .خدایا دوست دارمدیروز یه جایی رفتیم نمیدونم چی اسمشو بزارم "بهشت بود.امروز صبح مهمونامون برگشتن ولایت خودشون .ما هم اشالا اگه خدا بخواد میریم طرف  جنوب.خب دیگه اشالا عمری باشه بتونم بیام و بازم بنویسم.عید به همتون خوش بگذره.اونی که همیشه دوستون داره            ستاره 

+ نوشته شده در  شنبه 5 فروردین1385ساعت 10:43  توسط :::ستاره::: | 
زیبا ترین کلمه عشق
پر احساس ترین کلمه محبت
پر معنی ترین کلمه نگاه
عالی ترین کلمه دوستی
تلخ ترین کلمه جدایی
درد ناک ترین کلمه خیانت
بد ترین کلمه تمسخر
کثیف ترین کلمه ترحم.........
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 اسفند1384ساعت 11:13  توسط :::ستاره::: | 

 بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کرببلا 

  بوی یاس ضریح عباس و خدای احساس و کرببلا 

 بوی عنبر ماه رخ اکبر گهواره ی اصغر کرببلا 

   بغض آه و فرات بی تاب و اشکای ربابو کرببلا 

 

 تو ذکر محراب منی تو مهر و مهتاب منی 

  تو باده و ساغر من تو هستی ناب منی 

 بی تو دلم آروم نمگیره کبوتر دل بی تو می میره 

  امشب که مست باده ی نابم مشتاق دیداره تو مهتابم 

 با اینکه من خوب میدونم آدمی بی اصل و بنم 

  بده اجازه ای خدا عشقمو نقاشی کنم 

 خوب میشه قلب عاشقم یه طرح خوشگل میزنم 

  نقش یه مرده پهلوون طرح شمایل میزنم 

 به روی صفحه میکشم  پیشونی بلندشو 

  ابروهای کمونیشو صورت آسمونیشو صورت آسمونیشو 

 تا که به چشماش میرسم کشیدنش چه مشکله 

  آخه چشای یاره من سیاه خیلی خوشگله 

 چشای قشنگ عباس دلمو خدایی کرده 

  مدد آقام اباالفضل منو کربلایی کرده 

 کنج قفس من میتونم باشم  

بی هم نفس من میتونم باشم

 بی حسین من نمیتونم 

 اخه اقامه دوسش دارم

مولامه دوسش دارم مولامه دوسش دارم

بی ماه فروزان میتونم باشم

 بی خورشید تابان میتونم باشم

  همه دنیا یه طرف حسین زهرا یه طرف  

 هر چی عشق یه طرف عشق به مولا یه طرف 

 اون کیه که هر کسی عاشقو دیوونش میشه  

 هر کسی تا که میاد گدای این خونش میشه  

 اسم اون حسین و جوونیه ما به فداش خدا  

 اون روزو بیار تا که بریم به کربلاش  

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 اسفند1384ساعت 11:7  توسط :::ستاره::: | 

میخوام امشب و بخونم واستون از سر احساس

 که چرا هر کی گرفتار میشه میاد ÷یش عباس

مگه عیسی گل مریم به مسیحی مقتدا نیست

 مگه موسی پور عمران به خلیلی رهنما نیست

مگه زرتشتی و بودا واسه آتیش نمی میرند  

  پس چرا حاجتاشونو از آقای ما میگیرند؟

بزار تا برات بگم من جوابای این سوالا

 جوابایی که میگم من نشنیدی تا به حالا

تا مسیحی میگه عیسی               عیسی میگه یا اباالفضل

تا کلیمی میگه موسی                 موسی میگه یا اباالفضل

تا که زرتشتی و بودا                  می بینن آتیش نیازه

میگه آتیش کمی مهلت                 تا آقام آتیش بسازه

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 اسفند1384ساعت 10:52  توسط :::ستاره::: | 

امام زمان کجایی؟چرا ظهور نمیکنی؟این کابوسا کی میخواد تموم

 بشه؟تا کی بایر شاهد ظلم این ظالما باشیم.یه آدم کافرم این توهینا

 رو بشنوه یا ببینه مسلمون میشه.خدایا اینا از کی میترسن؟اون

 دنیامیخوان چی جواب بدن؟به هیچکسی رحم نمیکنن.اون از موقعی

که به رسولت توهین کردن اینم از کارای وحشیانه ی دیروزشون

خدایا اینا به هیچ صراطی مستقیم نیستن.من نمیگم ما شیعه ی واقعی

 هستیم ولی خب دل داریم این صحنه هارو که میبینیم دلمون به درد

 میاد.خدایا  ایرانمون واسه خاطر این جنایت یه هفته عذای عمومی

 اعلام کرده ولی عذای ما دردی رو دوا نمیکنه.خودت باید یه کاری

 کنی" شره این ظالمارو از سر مسلمونای جهان کم کن.به حق علی و

 ال علی همشون فنا بشن.آمین

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 اسفند1384ساعت 12:33  توسط :::ستاره::: | 

امروز اومدم نت که هر جور شده با حرفا و جملات ناقابلم خودمو ت

و عزاداریه امام حسین شریک کنم.والا دیروز و پریروز ما نذر داشتیم

(اگه خدا قبول کنه).همیشه صبح روز عاشورا ما آش رشته داریم

 .اینم بگم پارسال روز ۱۹ و ۲۰ بهمن  اینجا ۲ متر برف

 بارید ولی امسال روز تاسوعا یه بارون شدید بارید اونم تا

اخرشب .گفتیم تا صبح سیل ما رو برده .صبح عاشورا هم

همینطور .بارون انقد شدید بود که کسی جرات نمیکرد بره تو

 حیاط.حتی دسته های عزاداریم تو مسجدا عزاداری میکردن.خلاصه

 میخواستم بگم تا ساعت کم کم به ظهر عاشورا نزدیک میشد ابرا

 کنار رفتن .انگار که اصلا نه ابری بوده و نه بارونی.......

آفتاب چشمای آدمو اذیت میکرد.عظمت خدا رو برم .اینا همش نشون

ه ی خداست .وسط زمستونم باشه آسمون هم روز عاشورا رو بهمون

 یاداوری میکنه قربون خدا برم.این چند سالی میشه که همینجوریه.

راستی عزاداریه همتونم قبول باشه.میشه شعرایی که  پایین تر نوشتم

 بخونی.خیلی جالبه .من که میمیرم واسه اینجور شعرایی با اینکه از

شعر خوشم نمیاد .ضرر نمیکنید یه نگاهی بندازید 

+ نوشته شده در  جمعه 21 بهمن1384ساعت 11:19  توسط :::ستاره::: | 

یه سلام دیگه به دختر پسرای ایرونی

راستش من امروز اومدم تولد خودم و بهترین همدم دنیا رو به همتون

تبریک بگمشاید بپرسید همدم من کیه؟نمیگم تا از فضولی.........

.منو اون یعنی عشقم تو یه روز به دنیا اومدیم.البته اینم بگم عشق

من روز ۸ مرداد ولی من بهمن ماه به دنیا اومدم.میدونی داستان

اینجوریه که اون تو سن ۱۸ سالگی بهترین دروازه بان ولایتمون

 بود .یه روز ازاین روزای خوب خدا که بر حسب اتفاق روز تولد

من بود تو زمین فوتبال یه ضربه به شیکمش واردمیشه.بعد وضعش

خراب میشه.میبرن بیمارستان.به حدی حالش بد بوده که دکترا مجبور

 میشن طحالشودرارن.همون شب واسه چند ثانیه میمیره و زنده

میشه.خدا بیامرز دکترش میاد بالا سرش"پیشونیشو میبوسه 

 وبهش میگه :تو دوباره به دنیا اومدی.درست

 همون روزی که من به دنیا اومدم.جالبه؟اونم کسی نیست به

جز پسر عموی عزیزم.تولد هر دومون مبارک.

خورشید و ما ه "هزار هزار ستاره"شاخه شاخه گل رز "سبد سبد اقاقیا"آسمان آبی و طراوت بهار "فقط برای تو

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 بهمن1384ساعت 11:41  توسط :::ستاره::: | 

عید غدیر بر همه ی عاشقای علی مبارک

ای آسمانی اهل کجایی"از نسل بالا از کبریایی "براشنایان درد

 اشنایی"خوش رنگ و بویی رنگ خدایی

ماهی و اختر در کهکشانی"در هر زمانی بر هر مکانی

یاری توانا بر ناتوانی "از کینه دوری ارام جانی

ای شاه مردان ولی عرفان ..مولا علی جان مولا علی جان

بر هر ضعیفی پشت و پناهی"نور چراغی بر هر سیاهی"روشن دلم کن

 با یک نگاهی"گم کرده ره را سالاره  راهی

ای افتاب عالم فروزان"هم مرد مسجد هم مرد میدان"گردن نهادی بر

 حکم یزدان"تا زنده سازی ایات قرآن 

 ای شاه مردان ولی عرفان ..مولا علی جان مولا علی جان

سلام  سلام صد تا سلام .بچه ها عیدتون مبارک .میدونی چقد خوشحالم اندازه تمام ستاره های اسمونا.من عاشق عیدا هستم اونم عیدی که به خاطر امام علی باشه .حضرت علی مظهر تمام خوبیای دنیا.بابای همه ی بچه یتیما.من عاشق علی اسم علی مولا علی ام.دنیا باید به ما شیعه های علی غبطه بخوره چون ما حضرت علی رو داریم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 دی1384ساعت 13:59  توسط :::ستاره::: | 

بازم سلام به تمام بچه های ساده و مهربون ایران زمین

عید قربان بر همتون میمون و مبارک باشه .امروز روز چهار شنبه و یکی از بزرگترین عیدای مردم با صفای ایرانه.همه جا چراغونیه.همه جا عروسیه.همه جا شادیه.دم هر خونه ای که میری یه نظر دارن.

همه میخوان یه جورایی خودشونو تو این عید بزگ سهیم کنن.کاشکی ایرانمون همیشه همینجوری شاد بود و هیچ وقت رنگ غمو نبینه.بچه ها هر وقت اسم ایرانو میارم این شعرم خود به خود میاد به ذهنم

ای ایران ای مرز پر گهر    ای خاکت سرچشمه ی هنر

دور از تو اندیشه ی بدان پاینده مانی وجاودان

آدم احساس غرور میکنه.

ایرن همیشه جاوید  سرزمینه کوه و دریا 

تو خودت یه کوه نوری توی گنجینه ی دنیا

پرچمت یه افتخاره اون بالا تو اوج ابرا

همیشه با من میمونه اون سه رنگ ناب زیبا

وطنم فقط تویی تو هر جای دنیا که باشم 

عشق تو خون تو رگهام نمیخوام از تو جدا شم

وقتی که از اینجا دورم بغض غربت ومیبارم 

همه  قشنگیاشو توی ذهنم میسپارمایران ایران ایران ایران 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 دی1384ساعت 13:24  توسط :::ستاره::: | 

یه چیزیرو میخوام اعتراف کنم.اینکه ما بهترین فامیلای دنیا رو

 داریم.میگن دوستو تو ناراحتی محنت باید امتحان کرد به حق که

 همشون تک هستن. از وقتی که دختر عموم فوت شد همه فامیلا

 خودشونو نشون دادن که نه تنها در شادی بلکه در غمها هم شریک ادم

هستن.یه عمو دارم درس نخونده بر عکس بابام.میدونی یه حرفایی

 میزنه ادم شاخ در مییاره "انگار دکترای درس زندگی رو داره.مثلا

 میگفت که کی میگه ادمی که پول نداره فقیره بر عکس کسی که برادر

 نداشته باشه فامیل نداشته باشه گداست.یا میگه "زندگی مثل دو نیمه

فوتباله.نیمه اول در انتظاره نیمه دومی"نیمه دوم  که میاد حسرت نیمه

اولو میخوری.میدونی همیشه فکر میکردم فقط تو شادی هوای

همودارن ولی.......... فامیلامون نذاشتن عموم خم به ابرو بیاره.به

 همچین فامیلایی افتخار میکنم 

+ نوشته شده در  شنبه 10 دی1384ساعت 15:1  توسط :::ستاره::: | 

عجب رسمیه رسم زمونه  قصه ی برگ و باد خزونه  

میرن ادما  ..... از اونا فقط خاطره هاشون باقی میمونه

کجاس اون کوچه؟ کجاس اون خونه؟آدماش کجان ؟خدا میدونه!

+ نوشته شده در  شنبه 3 دی1384ساعت 11:35  توسط :::ستاره::: | 

میلاد حضرت عیسی مسیح مبارک باد

علی رضا جان داداش نازنینم روز تولدت ثانیه به ثانیه جلو 

 چشامه.اون شبه برفی تو "شاه عبدالعظیم"روز تولد مسیح تو به

دنیا اومدی.من کلاس دوم بودم .مدرسه هاجر.روز مادربود.یادمه این

 شعرم واسه مامان رو برگه نوشتم با اکلیل تزیین کردم 

ای مادر عزیز که جانم فدای تو    قربان مهربانی ولطف و صفای تو..  

شب قشنگی بود چون اون روز توبه دنیا اومدی...انشاالله ۴ دی

 ۱۴ سالت میشه. میدونی چقد شیطون بودی؟دنبال بابا مامان گریه

میکردی.ولی حال واسه خودت مردی شدی. علیرضا دوست

دارم.میلادت مبارک(اونی که همیشه دلش واست میلرزه کجا میری؟

کی میای؟واسه هزار چیزه دیگه........و دوستون داره" خواهرت")

همیشه و هر کجا که هستی موفق و موید باشی

 

+ نوشته شده در  جمعه 2 دی1384ساعت 18:23  توسط :::ستاره::: | 

نمیدونم از کجا شروع کنم.دوست ندارم مرورش کنم ولی ..........

میدونی بازم یه سه شنبه دیگه یکی از گلامونو چیدو

 با خودش برد.دختر عموی مهربونموهمین یه هفته پیش خونشون

  بودیم .بگو بخند .اون با وضو مرد.از زیارت برگشته بود.چی بگم.

 مامانش همش می پرسه :زینبم چطوره .نمیدونه زینب دیگه خوب

 نمیشه  .دیگه نمیاد پیشش.همش میگه توروخدا واسه  .دیگه نمیاد

 پیشش.همش میگه توروخدا واسه زینب من دعا کنید.مامان

 بدبختش بیمارستان بستریه.پسر عموم حالش بحرانیه.

 توروخدا واسشون دعا کنید.اونم نمیدونه زینب رفته پیش خدا .  

میدونی چی عذابمون میده ؟اینکه دکتر اونا با زبونه خودش زیر میزی

 بخواد.دکترامون که اینا باشن دیگه از هیچکی نباید انتظارداشت

خدا باورم نمیشه........اینم میدونم همه کارای خدا حکمتی داره.خدایا

 ما بنده گناه کاره توییم "گناهان مارو ببخش  

واسه همه مریضا دعا کنید.یا علی

+ نوشته شده در  جمعه 2 دی1384ساعت 1:47  توسط :::ستاره::: | 

سلام دوستایمن

راستش امشب با خانواده رفتیم خونه یکی از فامیلا"من یه خواهر کوچولو دارم کلاس اوله .اینم بگم که روز 5 بهمن به دنیا اومده.زمینوزمانو به هم میریزه .نمیدونی چه زبونی داره من که

21سال از خدا عمر باعزت گرفتم به اندازه یک صدم خواهرم اذیت نکردم.مدرسه به اون عظمت روسرش بازی میده.خلاصه اگه بخوام همینجوری ازش تعریف کنم اشکم میریزه.جدی میگم.میخواستم اینو

 بگم "امشب رفتیم خونه ی پسر نوه پسر عموی پدربزرگ بابام( جدی جدی "تازه انقد با هم صمیمی هستیم که نگو .هر جا بخوایم بریم اول خونه ما جمع میشن بعدشم ........"6 تا بچه تو فکر کن چی به سر

 صابخونه میارن.خدا بهشون صبر بده).خلاصه توراه رفتن بودیم .همه ساکتومظلومنشسته بودیم یهوگفت :مامان تو ماه بهمن برف میاد پس من چطوری کیک بخرم  تولد بگیرم.همه موندیم چی بگیم که این حرفا رو از کجا میاری ؟از حرف مامانم خیلی خوشم اومد گفت عزیزم تو دعا کن.برف بباره من واست تولد میگیرم.مامانم همیشه به بچه ها میگه شما دلتون پاکه.واسه مریضا "واسه فقیرا واسه همه

 دعا کنید(اخه مامانم آموزگاره)خدایی مامان من یه فرشته ست.نه فقط به خاطر این حرفا به خاطر خیلی کارایی که انجام میده و فقط خدا میدونه و بس.اشالا که سایه مامان بابامون رو سرمون باشه .یا حق

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آذر1384ساعت 0:39  توسط :::ستاره::: | 

سلام به دوستاي مهربونم

نميدونم اين چيزايي که من ميخوام بگم رو ميدونيد يا نه ؟ ميخوام خاطره

 هايي که تو اين چند روز اززبون مردم درباره شهداي هواپيماي

 c_130 شنيدم رو اينجا بنويسم به حق که همه اونا بهشتي بودن!

 شهيد سرافراز علي رضا افشار براي تهيه مصاحبه به ارتش ميره

 گفتگويي رو با سردار صفوي انجام ميده کار که تموم ميشه اون شهيد

 از سردار اجازه ميخواد که باهاش عکس بندازه سردار در جواب

 ميگه که هر کسي با من عکس بندازه شهيد ميشه شهيد درجواب ميگه

 که چه سعادتي بالاتر از شهادت و باسردار عکس ميندازه و به ارزوي

خودش ميرسه يعني شهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااادت!

 پسر شهید مجيد عسکري ميگفت پدرم زميني نبودآسموني بود اونا

آسموني بودنخواهر شهيد جليل عيدي زاده تعريف ميکنه هميشه به

 بهشت زهرا ميرفتم واسه خوندن فاتحه براي شهدا هميشه دوست

 داشتم .خواهر شهيد باشم" يه روزيه نفر ازم پرسيد شما خواهر شهيد

 هستي ؟خجالت کشيدم بگم نه!اول جواب دادم نه ولي دوباره گفتم بله 

الان ديگه هر وقت ميرم بهشت زهرا خجالت نميکشم با غرور ميگم که

من خواهر شهيدم!  بیایید  برای شادی روح همه ی شهدامون فاتحه

 بخونیم اشالا که دست خیر اونا بالا سر ما باشه .یا علی

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 آذر1384ساعت 10:53  توسط :::ستاره::: | 

روزه سه شنبه واسه همه ی ما روزه سیاهی بود .روزی بود ایران

عزیزمون برای شهادت عزیزامون عزادارشد.شهادت 108 کهکشان.

108 فرشته به سوی استان مقدس الهی.میدونی بعضیاشون کسایی بودن

که صبح به صبح دردای مردمو بازگو میکردن .ازدردای مردم خبر

 تهیه می کردن به قول اقای نظام اسلامی خودشون به خبر تبدیل 

شدن .نمیدونم چی بگم .دیروز صبح  که خوابیده بودم .مامانم صدام

زدزیر جا جوابشو دادام .گفت میدونی کی تو اون هواپیما بوده؟گفتم

 نه.گفت حمید خیر خواه.یه متر پریدم هوا.دیدم مامانم چشاش

قرمز شده .نمیدونی چه حالی شدم.روز قبلش پخش زنده داشت.چه روزه

 بدی بود .همه مارو عزا دار کرد .دلو دماغ همه کارو از ما

گرفته .خوشا به سعادت همشون .خدا خیلی دوسشون داشته . از خدا

 میخوام که منم مثل اونا بمیرم ولی کو لیاقت.................

شهد شیرین شهادت گوارای وجودشون.یا علی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 12:54  توسط :::ستاره::: | 

همین اولش به شما بگم که من اصلا بلد نیستم

 عشقولانه صحبت کنم  اخه نیست رشتم تجربی بوده و الانم رشته

 تحصیلیم تو دانشگاه بیولوژیه٬باادبیات میونه ای ندارم .الان که این

 مطالب رو مینویسم والا اومدم ۲ کلمه درس بخونم مگه این کامپیوتر

 میذاره٬ادم وسوسه میشه.همش میگم الان که من برم تو وبلاگم یه

 عالمه نظر دارم ولی مثل اینکه نه.......راستی به نظر شما من

 میرسم درسامو بخونم ٬شبا کابوس میبینم که وقت امتحاناس

 من هیچی بلد نیستم ما رشتمون جوریه هر چی زیاد تر بخونیم

 بازم کم میاریم و اینکه ۱۳۶ واحد فکر  کنم باید پاس کنیم ۷۵

واحدش دروس رشته پزشکیه .اینم  بگم که استادامون افتضاح برگه

 هارو صحیح میکنن نه فقط برگه منو ٬این مشکل همه بچه

 هاس.همین چند روز پیش که اقای رییس جمهور اومد ایلام(

مشاورش اومد دانشگامون٬ ماهم که کم نیاوردیم (توپمون پر)ریختیم

 رو سرش منو  یکی از بچه های معماری از طرف دخترا

 اعتراضاتو دسته بندی کردیم دادیم بهش.خلاصه بیچاره

قسم میخورد که اعتراضاتونو  حتما گزارش میدم ولی من به اون اقا

گفتم که چشمون اب نمیخوره کار ما درست شه.دعا کنید که

 مشکلاتمون حل بشه.  ما هم حداقل یه نمره ۲۰ تو کارناممون داشته

 باشیم(به این امید که ایشالا کارنامه عملمون تو اون دنیا ۲۰ باشه

٬ اونی که همیشه دوستون داره   ستاره)

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 آذر1384ساعت 11:37  توسط :::ستاره::: | 

رفتی تو ای نامهربون نذاشتی حتی یک نشون   

از عاشقی از عشقمون بی تو زدم سر به جنون

راستی که عشق تو این زمون  نیست تو دل پیرو جوون  

رفتی تو بی بهونه به رسم این زمونه  قصه هنوز همونه  گریه های شبونه

میگفتی بی تو شبها ستاره یی نداره خنده های تو واسه ی من شادی میاره

ولی وفا نداشتی مهرو صفا نداشتی  با یک بغل خاطره منو تنها گذاشتی

منی که دل شکستم منتظرت نشستم   بیاکه من به جزتودل به کسی نبستم

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آذر1384ساعت 10:32  توسط :::ستاره::: |