تبليغاتX
...:::روشن تر از ستاره:::...

سلام به پرچمدار كربلا ؛سلام به لب تشنه ي حسين

يه جورايي خجالت ميكشم .خواهرمم مي گفت كه الان چه موقع نوشتن در مورد امام حسينه؟ولي خب خدا ميدونه ما تو چه وضعيتي بوديم...وگر نه بايد زودتر از اينا در مورد محرم آپ ميكردم.واسه همين دو تا نوحه ي زيبا رو اينجا آوردم كه شما هم استفاده كنيد.خدا وكيلي اگه يه كم تو خوندن شعرا توجه كنيد خيلي چيزا ميفهمين.من كه هر وقت اينا رو با خودم زمزمه ميكنم از اون دنيام ميترسم.كي ازمون راضيه؟واسه شاديشون چكار كرديم؟واسه شهادتشون؟هيچ كاري نكرديم.تازه انتظار داريم هر وقت صداشون ميكنيم نه بهمون نگن.خيلي پروييم به خدا!نوحه اولي شهادت حضرت عباس رو به طواف خونه ي خدا تشبيه كرده.نوحه دوم هم نتيجه ي حب حسين تو اون دنيا رو يادآوري كرده.راستي دوست ندارم دراين مورد انتقادي بشنوم..انتقاد هيچ كسي رو در اين مورد قبول نميكنم.هر كي ناراضيه لطف كنه نخونه.خلاصه تنها کاریه که از دستم بر میاد

 علم اگراز دست علمدار زمين نميخورد   دگر كسي به زير تازيانه ها نميمرد

چون كمر بهر طواف عشق بست؛ در طواف اولش افتاد دست

دور دوم در مصاف دلبرش ؛از بدن افتاد دست ديگرش

دور سوم خون به جاي اشك خورد؛ تير دشمن امد و بر مشك خورد

دور چهارم داشت عزم ترك سر؛ كرد پيش تير چشمش را سپر

دور پنجم از عمود آهنين؛ گشت سرو قامشت نقش زمين

گشت در دور ششم از تيغ تيز؛قطعه قطعه عضو عضوش ريز ريز

شد سراپا چشم زخم پيكرش ؛ديد زهرا را به بالاي سرش

با زبان حال ميگفتش بتول؛ آفرين عباس من حجت قبول

بخوانيد و از عشق احساسيم من؛ ز گهواره تا گور عباسيم من

وقتي جنازه ي منو تو خاك غربت مي ذارنتو دهن بسته ي من يه ذره تربت ميذارن

وقتي همه جنازمو جا ميذارن تنها ميشمميون تاريكي قبر منتظر مولا ميشم

وقتي فرشته ها ميان من منتظر روي زمينصدايي از دور مي رسه اين ميت و رها كن

چرا عذابش مي كنين ؟چكار دارين با بدنش؟گر چه گنه كاره ولي بوي حسين ميده تنش

با اين همه باره گناه شعر حسينو سرودهاينو جهنم نبريد آخه اباالفضلي بوده

بااين كه به همراه خودش باره گناه توشه دارهتوي دلش آروزي ضريح شش گوشه داره

ا سفره ي عشق حسين اسيرو احساسي بودهصاحب اين بدن آخه روضه العباسي بوده

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت 15:23  توسط :::ستاره::: | 

 متولد شدم در حالي كه نمي دانستم به كجا وارد شده ام

متولد شدم درحالي كه نمي دانستم براي زنده ماندن بايد نفس بكشم

متولد شدم در حالي كه با ضربه اي محكم فهميدم بايد از ته دل ضجه بكشم

و اينجا بود كه براي اولين بار فهميدم دنيايي كه به آن وارد شده ام جاي راحتي نيست

متولد شدم در حالي كه نمي دانستم آيا كسي از ورود من به اين جهان خاكي شاد شدهيا نه؟

متولد شدم در حالي كه خاطراتي مبهم از سرزميني بهشتي داشتم و كودكاني از جنس نور كه

 همبازيان من بودند

متولد شدم در حالي كه خود هيچ نقشي در آمدن به اين دنيا نداشتم

اما...تولد من هيچگاه به آن صبح زمستاني محدود نشد...

من بار ها و بارها متولد شده ام به گونه اي كه نمي توانم بگويم چند بار...

هر بار كه از سرزميني بهشتي مرا ميخوانند من دو باره متولد مي شوم

هر بار كه به قدر ذره اي بهشتي مي شوم دوباره متولد مي شوم

هر بار كه به قدر سر سوزني انسانيت را حس مي كنم دوباره متولد مي شوم

و تا زماني كه تولد پياپي من ادامه بيابد من هيچگاه معني مرگ را نخواهم فهميد.

آري تولد من حتي بعد مرگم نيز ادامه خواهد داشت...

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 13:0  توسط :::ستاره::: |