![]() |
![]() |
|
|
سلام به پرچمدار كربلا ؛سلام به لب تشنه ي حسين يه جورايي خجالت ميكشم .خواهرمم مي گفت كه الان چه موقع نوشتن در مورد امام حسينه؟ولي خب خدا ميدونه ما تو چه وضعيتي بوديم...وگر نه بايد زودتر از اينا در مورد محرم آپ ميكردم.واسه همين دو تا نوحه ي زيبا رو اينجا آوردم كه شما هم استفاده كنيد.خدا وكيلي اگه يه كم تو خوندن شعرا توجه كنيد خيلي چيزا ميفهمين.من كه هر وقت اينا رو با خودم زمزمه ميكنم از اون دنيام ميترسم.كي ازمون راضيه؟واسه شاديشون چكار كرديم؟واسه شهادتشون؟هيچ كاري نكرديم.تازه انتظار داريم هر وقت صداشون ميكنيم نه بهمون نگن.خيلي پروييم به خدا!نوحه اولي شهادت حضرت عباس رو به طواف خونه ي خدا تشبيه كرده.نوحه دوم هم نتيجه ي حب حسين تو اون دنيا رو يادآوري كرده.راستي دوست ندارم دراين مورد انتقادي بشنوم..انتقاد هيچ كسي رو در اين مورد قبول نميكنم.هر كي ناراضيه لطف كنه نخونه.خلاصه تنها کاریه که از دستم بر میاد علم اگراز دست علمدار زمين نميخورد دگر كسي به زير تازيانه ها نميمرد
وقتي فرشته ها ميان من منتظر روي زمين چرا عذابش مي كنين ؟چكار دارين با بدنش؟
بااين كه به همراه خودش باره گناه توشه داره ا سفره ي عشق حسين اسيرو احساسي بوده |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت 15:23 توسط :::ستاره::: |
|
|
متولد شدم در حالي كه نمي دانستم به كجا وارد شده ام
متولد شدم درحالي كه نمي دانستم براي زنده ماندن بايد نفس بكشم
متولد شدم در حالي كه با ضربه اي محكم فهميدم بايد از ته دل ضجه بكشم
و اينجا بود كه براي اولين بار فهميدم دنيايي كه به آن وارد شده ام جاي راحتي نيست
متولد شدم در حالي كه نمي دانستم آيا كسي از ورود من به اين جهان خاكي شاد شدهيا نه؟
متولد شدم در حالي كه خاطراتي مبهم از سرزميني بهشتي داشتم و كودكاني از جنس نور كه همبازيان من بودند متولد شدم در حالي كه خود هيچ نقشي در آمدن به اين دنيا نداشتم
اما...تولد من هيچگاه به آن صبح زمستاني محدود نشد...
من بار ها و بارها متولد شده ام به گونه اي كه نمي توانم بگويم چند بار...
هر بار كه از سرزميني بهشتي مرا ميخوانند من دو باره متولد مي شوم
هر بار كه به قدر ذره اي بهشتي مي شوم دوباره متولد مي شوم
هر بار كه به قدر سر سوزني انسانيت را حس مي كنم دوباره متولد مي شوم
و تا زماني كه تولد پياپي من ادامه بيابد من هيچگاه معني مرگ را نخواهم فهميد.
آري تولد من حتي بعد مرگم نيز ادامه خواهد داشت... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 13:0 توسط :::ستاره::: |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ستاره آی ستاره
از اوج آسمونا بگو تا بشنون نامهربونا چرا باید بمونن حالا تنهای تنها اونا که بودن عمری همدم ما |
| پیوندهای روزانه |
|
http://www.askquran.ir/newreply.php?do=postreply&t=1878 http://upload.iranblog.com/Index.php قالب خوشگلیه ها آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
با من بمان |
| نویسندگان |
|
:::ستاره::: دریا |
| پیوندها |
|
ايام جواني گلدون كوچه گرد با ویال عشقولانه کل کل دختر پسرا بیتا پرستوها_کیا آپلود کردن مجسمه پاییزی |
|
RSS
|