![]() |
![]() |
|
|
یه سلامی دوباره از مرزی ترین شهر ایران به تمام دوستای گلم در سر تا سر ایران عزیز.این متن رو تو یه مجله خوندم .دیوونش شدم واقعا قشنگه.هر کی بخونه ضرر که هیچ نکرده واسه دوستاشم کپی میگیره که براشون بخونه.حتما بخونید و منم دعا کنید. به سفره افطار خیره شده ام به کاسه ی شله زرد که با دارچین روی آن نوشته اند یا علی.به بشقاب رنگینک ونان وپنیر وسبزی وقدحی پر از آش رشته که با کشک وزعفران تفت داده شده تزیین شده وبه استکان چای.خدایا این همه نعمت را چگونه شکر گزارم؟من در هر برگ این سبزی ها در میان شاهی وتره واین تربچه ها دستان پر مهری را میبینم که عاشقانه بوته ها را پاییده اند.به نور آفتاب ،آب،خاک،وهوایی که ذره ذره به خورد این سبزی ها رفته فکر میکنم که قرار است سهم من باشند وبه آخرین شبی که سبزی ها مهمان ان باغچه بودند،شاید در خانه ای قدیمی با تیرهایی در سقف و ایوانی که مهتاب وبوی عطر خوش سبزی ها را با هم پیشکش آن آدم های زحمتکش کرد تا خستگی روز از تن شان به در رود. توبگوچند ذره نوروعاطفه در این برگ ریحان پنهان است؟دانه های برنج این شله زرد وامدار مهر چند زن و کدام شالیزار است؟فکرش را بکن آفتاب وآب وخاک سیصد سال پیش در دانه های خوش طعم وبوی دارچین صبر کرده تا امروز گوشه ای از سلولهای تن مرا بسازد. عرق چند گل سرخ گلاب شد تا قطره هایی از آن این شله زرد را معطر کند؟روی بادام های کدام درخت نام من نوشته شده بود؟
من خوشه های زرد گندم را در این قرص نان به وضوح میبینم روزی در آن مزرعه در باد میرقصیدند وموج دستان دخترکان زیبای روستایی که در میان آن گندم زار بازی میکردند را حس میکنم. به بشقاب رنگینک و خرما نگاه میکنم که شیره ی خاک خطه ی گرم جنوب را با صبر دستان آن مرد آفتاب سوخته در خود جای داده است تا کامم را شیرین کند وبه نخل مقاوم این اولین درختی که در کودکی شناختمش فکرمیکنم وبه بوته های چای ودشت های باران خورده ای که دانه های بنشن این آش را در خود پرورانده اند.کاش میدانستم این چند دانه نمک سفید از کدام دریا ،کدام کوه به این سفره رسید.بگوموج صدای کدام شبان آن گاو را به علفزار هی کرد تا پر شیر شود واین تکه پنیر قسمت من باشد؟ یا علی تو به خدای روزی دهنده بگو که بیش از این چشمم را بینا و زبانم را شکر گزار کند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 13 مهر1385ساعت 11:32 توسط :::ستاره::: |
|
|
خدایا چرا هر کاری میکنم که خوب باشم نمیشه؟من که همیشه همین یه چیز رو ازت میخوام چرا همه چی بر عکس میشه؟ولی دلیلشو میدونم خودم چشمامو بستم .خدایا بهمون یاد بده تو این ماه عزیز صبور باشیم .همه ی ما خوب میدونیم این روزه گرفتن ما نفعی به حال تو نداره .به خودت قسم که خیلی مهربونی .همین حالا هم که دارم به مهربونیات فکر میکنم اشک چشمامو خیس کرده .خوب میدونم روزه ای که ما میگیریم اگه درست عمل کنیم اول از همه جسم خودمون رو بیمه کردیم بعد قلب و روحمون رو٬ پس چرا بعضی آدما ...!چرا هیچکی دنبال خوبیای روزه یا ...نمیره٬ فقط میگرده عیبشو پیدا کنه در حالیکه عاری از عیب و ایراده.خدیا کاری کن آخر این ماه با افتخار سرمون رو بلند کنیم و بتونیم به همه بگیم ما مسلمونیم.مهترین اثر روزه تقواست .دلمون رو پر از تقوا کن.به حق علی و آل علی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 3 مهر1385ساعت 11:7 توسط :::ستاره::: |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ستاره آی ستاره
از اوج آسمونا بگو تا بشنون نامهربونا چرا باید بمونن حالا تنهای تنها اونا که بودن عمری همدم ما |
| پیوندهای روزانه |
|
http://www.askquran.ir/newreply.php?do=postreply&t=1878 http://upload.iranblog.com/Index.php قالب خوشگلیه ها آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
با من بمان |
| نویسندگان |
|
:::ستاره::: دریا |
| پیوندها |
|
ايام جواني گلدون كوچه گرد با ویال عشقولانه کل کل دختر پسرا بیتا پرستوها_کیا آپلود کردن مجسمه پاییزی |
|
RSS
|